سلام . راستش خیلی وقته که وبلاگ رو الکی و هر از چندماه آپ می کنم .کلا دیگه حوصله وبلاگ رو ندارم . شاید باید زودتر از اینا می بستمش . ببخشید . به هرحال هرچیزی دوره ای داره! دوره ی وبلاگ های منم یه سالی میشه که تموم شده و تاریخ انقضاش گذشته .
در ضمن چند روز پیش می خواستم به چندتا از وبلاگ های دوستان قدیمی (اونایی که همزمان با من وبلاگ داشتن) سر بزنم دیدم همش یا تعطیل شده یا به نحوی تغییر کرده .(به هر حال اونام مثل من دوره ای داشتن!)
وبلاگ رو نمی بندم . چون هنوزم مطالب قدیمشو و اون جمله های قشنگ رو دوست دارم و هر از گاهی به آرشیو سر می زنم . اما برای نوشتن دیگه این آخرین پستش خواهد بود (ببخشید اگه این مدتم زیاد پربار نبود)
آخرین حرف اینست
زندگی شیرین است
خود از اینروست که می گویم :
" پایمردی بکنیم
پیش از آنکه سر ما بر سر دار آرد خصم
ما بکوبیم سر خصم به سنگ ...
پیروز و پاینده تا ابد ![]()
تعجب نکنید! نمی دونم چی شد یهو دلم کشید دوباره بیام آپ کنم
(البته می دونم چی شد
زیادی بیکارم این روزا!
)
آره دیگه طبق معمول باز موقع امتحانا شد که من بیکار شم (البته دیگه تمومه
)
پارسال همینجور موقع ها آپی که کردم در مورد مزایای این دوران بود که چندتاشو گفتم .![]()
امسال متاسفانه هرچی بعد از امتحان در و دیوار مدرسه رو نگاه می کنم هیچی نیس
(من هنوز عادت زود از سر جلسه پا شدنم رو ترک نکردم![]()
)
اما یه چیز دیگه پیدا کردم . قرآن
(یعنی تنها چیزی که پیدا کردم ) اینم خدا عمر بچه های سوم بده که قبل از ما امتحان نهایی دارن و قبل از شروع امتحانشون احتمالا محض ظاهر (آخه قبل از شروع امتحانای دیگه از این خبرا نیست
) قرآن خونده میشه.
منم این یه ساعت دو ساعتی که میطوله تا یکی دیگه بیاد بیرون میشینم قرآن میخونم . (البته من کجا و ...
هیچی ازش نمی فهمم. اصلا از درک من خارجه
)ده تا یکیشم نمی فهمم چی میشه!
ولی خوب لااقل سعی میکنم خودم یه برداشتی از خودم دربیارم
(می دونم همشم غلطه!)
حالا چندتا از اون آیه هایی رو که به نظر خودم فهمیدم! و یادم موند رو واسه شمام می زنم .(البته هرکی یه برداشتی داره ولی برداشت های من از اینا جالب بود)
" ای جامه به خود پیچیده . شب را جز کمی به پا خیز . که نصف یا چیزی کمتر از نصف باشد . یا چیزی بر او اضافه کن و قرآن بخوان "
۱-۴ مزمل
" اما انسان چون خدایش مبتلی سازد سپس گرامی داشته و نعمتش دهد گوید خدایم گرامیم داشت . و چون او را باز برای آزمودن فقیر داشت گوید خدا مرا خوار گردانید . چنین نیست ..."
۱۵-۱۷ فجر
" همانا با هر سختی آسانی است . پس قطعا با هر سختی آسانی است "
۵-۶ انشراح
البته این آخری رو حتما می دونستید ولی جالب بود من تازه فهمیدم که این آیه واسه تاکید دو بار پشت سر هم اومده
. یعنی توجه نکرده بودم![]()
خوب اینم از مزایای بعد از امتحان امسال .(ببخشید دیگه من اصلا در حد آیه های قرآن نیستم . این چندتام فکر کردم که فهمیدم , که یادم موند )
مزایای دیگشم طبق معمول شب نشینیه
که امسال پس رفت کردم و همش آهنگ میگوشم
(کتاب ندارم)
راسی شما اگه راهی سراغ دارین واسه رفع بیکاری این دوران بگید .![]()
" اگه نمی خوای بری بالا حداقل مثل سیبی باش
که با پایین اومدنت یه اندیشه رو بالا ببری"
موفق باشین
نمی دونم واسه شمام پیش اومده یا نه .
ولی واسه من که زیاد پیش می یاد .
اینکه یه کتاب رو میگیری دستت که بخونی (شعر . داستان . درسی یا ...) یعد یه هو چشمت می خوره به یه بیت , یه شعر , یه جمله , یه مطلب یا ... که خیلی ازش خوشش می یاد . بعد , از اون به بعد هر وقت که سر اون کتاب رو باز میکنی که بخونیش و تمومش کنی یا یه چیز دیگشو بخونی نا خود آگاه دوباره میری سراغ همون چیز و بار ها و بارها می خونی و تکرار می کنی (جالب اینجاست که هربارم یه زیبایی جدید توش میبینی) تا اونجا که شاید عمری باشه که اون کتاب رو داری اما جز همون مطلب به هیچ جای دیگش نگاه نکردی
(مثلا من ۳ سال تمام از کل شعرای سهراب فقط : اهل کاشانم ... رو می خوندم تا جایی که حفظ شدم و بعد از عمری تازه فهمیدم سهراب بازم شعر داره!![]()
)
به جز این وقتی آدم یه چیز جالب رو می بینه اونقدر براش جذابیت داره که یه هو بعد از کلی وقت , وقتی یه جایی یه تیکه از اونو می بینه دوباره میره سراغ کل مطلب و برای بار هزارم می خونتش .![]()
من قبلنا فکر می کردم این عادتی که ما آدما داریم یه چیز بیهودست و مانع از این میشه که چیزای جدید بیشتری رو یاد بگیریم . ولی الآن معتقدم که همین تکرار ها و یادآوری ها واقعا نیازه .
اول واسه اینکه آدما این روزا خیلی چیزا رو زود فراموش می کنن و چیزای تکراری هم گاهی وقتا تلنگر خوبی برای اوناست.
دوم هم واسه اینکه همون طور که گفتم آدما روز به روز درکشون بیشتر می شه و شاید با هزار بار تکرار یه چیز هم باز همه ی زیبایی هاش رو نفهمن .
یعنی یه جورایی اگه یه چیزی رو که می خونیم خوب بفهمیم بهتر از اینه که صدتا چیز رو بخونیم و نفهمیمشون و یا از پیام های اون استفاده نکنیم .
(یه سو استفاده از حرفای بالا
) واسه همینم خیلی وقتا تو وبلاگم جمله هایی رو که دوست دارم واسه بار دوم تکرار میکنم .
(وگرنه من که اصلا جمله کم نمی یارم !!!![]()
![]()
)
خوب خیلی ور زدم . اینا یه مقدمه بود واسه آپ اینبارم (از اونجا که الآنم زیادی ور زدم دیگه اینجا نمی نویسم) . چند روز پیش همین اتفاقی که بالاتر در موردش توضیح دادم افتاد و بعد از یه عالمه وقت اول یکی از کتاب ها یه قسمت از داستان خوشکل شازده کوچولو رو که قبلا خونده بودم (مطمئنم همتون خوندین) رو دیدم و با اینکه تکراری بود بارها و بارها خوندم و چیزایی رو ازش فهمیدم که قبلا نفهمیده بودم . یعنی قشنگیشو بیشتر فهمیدم
.
واسه همینم چون حدسیدم که شما هم احتمالا این کتابو خیلی وقت پیش خوندین تکرار دوبارش نمی تونه خالی از لطف باشه .![]()
پس برید اینجا و یه بار دیگه بخوندیش :
راستی از این به بعد احتمالا بخوام آپ کنم همون ور آپ میکنم .![]()
بر چشم هایی سلام که خانه امیدند و همسایه ی خورشید
چشم هایی متبسم , چشم هایی چشم به راه که هماره نگران اما جستجو گرند ,
تا چشم هایی را که روشنی رها کرده , به زیبایی و خوبی عادتش دهند.
سلام بر نگاه هایی که صداقت می آموزند
حنجره هایی که ایمان را فریاد می زنند
و گام هایی که استوار , دورترین و رهنموردترین جاده ها را می نورند .
سلام بر شما که خستگی به ملاقاتتان نمی آید ,
سستی و تردید گام هایتان را تهدید نمی کند
و هیچ چیز و هیچ کس به تلاوت آیه یاس وادارتان نمی دارد...
عاشقانه می کوشید , مخلصانه می جوشید
آغاز سال تحصیلی جدید و فرارسیدن مهر ۸۵ رو به همه نوباوگان و نواندیشان و اندیشمندان تبریک می گم.
سالی سرشار از موفقیت رو برای همه آرزو دارم.
امسال هم مثل پارسال تا اول سال تحصیلی هست یکی از چیزایی رو که خیلی دوست دارم بهتون تقدیم میکنم
این جملات و ابیات توی کارها خیلی به آدم کمک می کنن![]()
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا جان رسد به جانان یا جان ز تن درآید
"فراموش نکنید که همه چیز آن لحظه به پایان می رسد که گامهای تو از حرکت باز ایستاده باشد"
تکراری بود ولی تکرارشم خوبه![]()
گر در آن دوست نباشد همه درها بسته ست
سلام . ببخشید که خیلی وقته آپ نکردم . بعد از اینم تا اول مهر آپ نمی شه ( به دلایلی )
امروز هم تولد دوست خوبم سحر بود که آپ کردم . ![]()
سحر آغاز شانزدهمین بهار زندگیت رو بهت تبریک میگم .![]()
امیدوارم همیشه و هرجا هستی موفق و پیروز باشی .![]()
راستی این شعر رو از توی دبستان که می خوندیش حفظ شدم .
یادمه خیلی دوستش داشتی
. من که هنوز یادمه .
تو رو نمی دونم!
زندگی دفتری از خاطره هاست
خاطراتی مغشوش
خاطراتی که ز تلخی رگ جان میگسلد
ما ز اقلیمی سبز
که بهشتش نامند
به چنین رهگذری آمده ایم
گذری دنیا نام
که ز نامش پیداست
مایه ی پستی هاست
اینم جمله ی این بار که واقعا باهاش موافقم
"برای موفقیت نمی توانم فرمولی به تو ارائه کنم . اما برای شکست چرا : سعی کن همه را از خودت خشنود سازی"
موفق باشین تا ۱ مهر
اول با اینکه می دونم خیلی گذشته ( خو نشد اون موقع آپ کنم
) ۱۷ مرداد تولد بهاره ( خواهرم) مبااااااااااااااااااارک . ![]()
![]()
![]()
(دوباره همون ۱۷ مرداد ) روز خبرنگارم گرامی
(من این شغل رو خیلی دوست دارم ) .![]()
و ۱۳ رجب (بازم ۱۷ مرداد ) روز بابا ها هم تبریییییییییییییییییییییییییییییییک![]()
![]()
خوب از اونجا که من الآن مشهدم و امکانات واسه آپ کمه دیگه به همین بسنده کنید .![]()
" هرچه عاقلتر شوید از دست دادن وقت برایتان رنج آور تر است ."
اینم تکراریه ولی عشق منه :
" سکوت معلم خوبی است , از او حرف زدن بیاموزیم .
خوب دیگه ...
آدم متنوع عمل کنه بد نیست
یه مدت فعال , یه مدت تنبل
(رهرو آن است که هر طور دلش می خواد رود) ![]()
![]()
![]()
![]()
به قول جمله ی بلا گ سحر : "کامیابی در این است که زندگی را به شیوه ی خود سپری کنی"
" سحر اینم محض اطمینان "![]()
چه طو همه چی ربط می دم به هم!!
حال کنین![]()
خوب . دیگه چه خبر ؟؟
خوش می گذره ؟
تیرم تموم شد (محض اطلاع فردا ۱ مرداد است )![]()
بریم جمله :
بسیاری از راه ها را باید پیاده رفت
سوارگان هرگز آنچه را که باید ببینند , نمی بینند
( به هرکی اینو گفته : " گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه ...
) ولی جدا راس گفته![]()
به یاد داشته باشید که همواره هر چیز جدیدی با مخالفت همراه است , اگر مقاومت و سرسختی عده ای نبود , دنیا به هیچ پیشرفتی دست نمی یافت .
( فک می کنین جمله بالایی رو کی گفت تو حرفاش که من قاپیدم ؟
" آقای صحرائیان دبیر آکادمی فیزیک "![]()
![]()
)
و جمله آخر :
پرواز به غیر از بال , به "آسمان" هم نیاز دارد .
( حالا کو گوش شنوا ...! )![]()
موفق باشین و پاینده ![]()
آپ اینبارم قسمت هاییه از کتابی که چند وقت پیش خوندمش . چندتا از قسمت هاش رو که یادم مونده بود نوشتم . جالبه .
شاید اپ بعدی یه سری دیگشم بنویسم .
(زیاد به هم ربط نداره ها . از هر جاییش یه چیزی نوشتم
)
"یکبار باید عاشق دیگری شد ...
اما یکبار نباید زندگی کرد و زندگی را نباید یک قطعه ی کامل غیر قابل تقسیم به اجزا فرض کرد : یک گلدان , یک کاسه ... نه ... زندگی به اجزا بی شماری قابل تقسیم است که هر جز به تنهایی زندگی ست . هر واحد کوچک زندگی ,زندگی ست . و کل زندگی باز هم زندگی . چه کنیم که نام جز و کل یکی ست ؟ چه کنیم ؟ اما اگر قرار باشد که ما فقط یکبار زندگی کنیم , زندگی چیزی بسیار زشت و مبتذل خواهد شد - همانطور که اگر دوبار عاشق شویم , عشق چیزی بی اعتبار و بی معنی می شود .
مگذار که عشق به "عادت دوست داشتن " تبدیل شود .
مگذار که حتی آب دادن گل های باغچه به "عادت آب دادن گل های باغچه" تبدیل شود .
عشق عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست . پیوسته نو کردن است .خواستنی ست که خود پیوسته خواهان نو شدن است و دیگرگون شدن .
تازگی ذات عشق است و طراوت بافت عشق . چگونه می توان تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق باق بماند ؟"
"از شباهت بیزارم . شباهت میان این آواز و آن آواز , این کلام و آن کلام , این نگاه آن نگاه ,دیروز و امروز . از شباهت به تکرار می رسیم . از تکرار به عادت . از عادت به بیهودگی . از بیهودگی به خستگی و نفرت ."
"عشق یک عکس یادگاری نیست . و یک مزاح شش ماهه یا یک ساله نیست . واقعیت عشق در بقای آن است و حقیقت عشق در عمق آن . و این هردو در اراده ی انسان است که می خواهد رفعت زندگی را به زندگی باز گرداند .
عشق قیام پایدار انسان های مقتدر است در برابر ابتذال . با این وجود عشق یک کالای مصرفی ست نه پس اندازکردنی ."
"دوست ندارم که شنبه ها را روز آغاز بدانیم . شنبه ,عادت اغاز است نه شروعی مدلل . عادت ,اراده را نابود می کند . عشق, اوج خواستن است . خواستن ,اوج اقتدار اراده . عادت , بازداشت کارکرد اندیشه است . هرگز چیزی به اندازه عادت نفرت انگیز نبوده است . مارکس را اگر گهگاه محترم داشته ام اما بیزارم از اینکه گفته است : " روزی می رسد که انسان همه کارهایش را به عادت خواهد کرد " . خودکارانه زیستن , پایان انسانی زیستن است. عادت هر روز صبح زود برخاستن -درست سر ساعت , سر دقیقه . سلامی به عادت نه از راه ارادت , چای به عادت . اداره, اتوبوس ,امضا, کتاب خواندن ,زنگ در, خرید ,خرید به عادت . هرگز چیزی به اندازه عادت نفرت انگیز نبوده است . نمازت را هم هر روز با شعوری نو بخوان . با ارتباطی نو .با برداشتی نو . به انچه می کنی بیاندیش . عبادت چرا ؟ سخن گفتن با آن نیروی لایزال, بیندیش و جابه جا کن . مگر هزار راه تو را به محل کارت نمی رساند ؟ . خب هر روز با اراده یکی از این راه ها را انتخاب کن . کمی دور ,کمی نزدیک ,کمی سخت ,کمی آسان . مشتری شدن نوعی معتاد شدن است . . ."
"برای رسیدن به اوج از من بال و پر جادو نخواه .
هیچ چیز همچون اراده به پرواز پریدن را آسان نمی کند ."
"زندگی فقط در روز مرگی اش زندگی ست و می تواند سرشار از شادمانی و خوشبختی باشد . در روزمرگی سلامت و روزمرگی بدون فساد .هر چیز والای عظیمی هم در همین روزمرگی ها جاریست . هرچیز غول آسای تکان دهنده ی ماندگاری که به ذهنت می رسد . و یادت باشد که هر چیز معمولی "عادی " نیست . عادی , نفرت انگیز است . اما معمولی می تواند عمیق , پاک, روشن, تفکر انگیز, محصول تفکر با ابعادی از بی زمانی و بی پایانی باشد ..."
"هرگز نباید به فردا واگذاشت .
چرا که خالی دلمردگی را از امروز تا فردا همچنان خالی نگه داشتن,
خطرکردنی ست مصیبت بار,
و بی دلیل
زندگی را باید پر پر کرد ."
عشق به دیگری ضرورت نیست حادثه است .
عشق به وطن ضرورت است نه حادثه
عشق به خدا ترکیبی ست از ضرورت و حادثه .
موفق باشین

خداوندا :
به من چگونه زیستن را بیاموز
چگونه مردن را خود خواهم آموخت
۲۹ خرداد سالگرد شهادت دکتر شریعتی :
از دوران راهنمایی بود که در گوشه و کنار مدرسه ,محله, اقوام و آشنایان نامت را شنیدم , از رشادتها مبارزات , فداکاریها و شجاعتت , ولی تو را در حد یک اسم می شناختم , نه آشنایی چندانی با افکارت داشتم نه کتابهایت را خوانده بودم و نه می دانستم که چه سهمی در زندگی ام , آزادی ام و ایمانم داشتی . ولی در اواخر دوران راهنمایی بو د که "انسان " را به عنوان اولین کتابت خواندم و به دنبال آن کتابهای دیگرت و واقعا اینچنین است . این حکایت همیشه تکرار شونده تاریخ است .
"علی (ع) " تمامی عمرش را بر روی سه سطر گذاشت :
مظهر بیست و سه سال تلاش و جانبازی و جهاد برای ایجاد یک ایمان در درون وحشیهای متفرق , بیست و پنج سال سکوت و تحمل برای حفظ وحدت مردم مسلمان در برابر امپراطوریهای روم و ایران و همچنین پنج سال کوشش و رنج برای استقرار عدالت و برای اینکه همه عقده ها و کینه های ما را با شمشیر بیرون کشد و آزادمان کند .
نتوانست ! نتوانست ! اما توانست مذهب و پیشوایی و سیادتی را برای همیشه به من , ما برادر اعلام کند مذهب عدل و مذهب رهبری خلق و سه شعار گذاشت که همه هستی خود و خاندانش را فدای این سه کرد :
مکتب , وحدت , عدالت
و تو نیز عمرت را فدای آزادی ملتت کردی . ملتی که از یک طرف با اختناق و ظلم و ستم شاه که با هر نوع آزادی فکری مخالف و نوکر حلقه به گوش استعمار خارجی بود و از طرف دیگر با جزم اندیشان و کوته نظران متعصب که با جمود فکری و خرافات دین را عجین ساخته و حکم تکفیر تو را صادر کردند به مبارزه بر خاستی و در راه عقیده و ایمان خود از زندگی و زن و فرزندان و حتی جان خود گذشتی .
ای شهید شاهد که اسلام و دین را آنطور که باید به جوانان و مردم شناساندی . اسلامی که قرنها و سالها در پس پرده ابهام و جهالت قرار گرفته بود و با پیرایه ها و زوائدی که به آن بسته بود ,چه فتنه ها و ظلمهایی که در جهان و در حق مسلمانان نکرده بودند ولی تو با کنار زدن ابرهای جهالت و غرض ورزی و در یک کلام جایگزینی تشیع علوی به جای تشیع صفوی باعث شدی که بار دیگر بهار اسلام به شکوفه نشیند و غنچه های تشیع گل دهد .
تو بودی که مثلث قارون و فرعون و بلعم را شناختی و به رسوا کردنش دست زدی و دین را از دروغ ها تزویر ها و ریاها پاک کردی و اسلام را آنطور که باید به مسلمانان شناساندی . افسوس که دشمنان همیشه بشریت نگذاشتند وجود پر ارزشت در کنار دوستدارانت و کسانی که به تو احتیاج داشتند باشد .
خورشید خاوران هر بامداد به جستجوی تو بیدار می شود
و شامگاهان چون از فراز دمشق می گذرد
تا در نیلی آبهای مدیترانه به خواب رود
با چشم اشتیاق تو واپسین فروغ
به ایران نگاه می کند از دور
و موجهای ساحل دریای شام
به نجوای جاودانه محزونشان
قصه خونین دریایی را حکایت می کنند
کان سوی تر درون تیره خاک آرمیده است
ولی راه و طریقی که به جوانان ودانشگاهیان و تشنگان حقیقت و آزادگی آموختی نسلی به وجود آورد که بخاطر انسانیت و نیز آزادی و عدالت را بخاطر فطرت پاک انسانی پاس می داشتند . این نسل در سال ۱۳۷۵ بساط استبداد و استعمار را برچید و با رهبری آزادمردی از تبار سرور ازادگان حکومتی جدید را بنا نهاد به امید آنکه در این حکومت کرامت انسان و آزادی و عدالت سرمشق حاکمان باشد .
آن روزها چشم همه ستمدیدگان و به بندکشیدگان عالم درخششی تازه یافت و بار دیگر امید یافتند که حکومتی در جهان برپا خواهد شد که علی (ع) اسوه و الگوی حاکمان آن خواهد بود . اما دریغ و افسوس که استعمارگران جهانی و شب پرستان داخلی لحظه ای از توطئه و تحریف دست برنداشتند . گرگها در لباس میش بی امان در پی تحریف انقلاب تلاش کردند تا بتوانند تشیع سیاه صفوی را جایگزین تشیع سرخ علوی و اسلام تحریف شده اموی را جایگزین اسلام محمدی نمایند تا آنجا که صبر بنیانگذار راحل انقلاب را به پایان رساندند و با خروشی پیامبرگونه به دفاع اسلام ناب محمدی برخاست . اما افسوس و صد افسوس که آن بزرگ مرد نیز به زودی از میان ما رفت و دشمنان عدالت و ازادی به مبارزه با عدالت آزادی و اگاهی برخاسته و فرزندان راستین او را تکفیر کردند و بار دیگر غمی جانکاه وجود شاگردان و رهروان تو را فرا گرفت . انگار که داستان " آری اینچنین بود برادر ..." داستان همیشگی تاریخ است .
تا اینکه بار دیگر در خرداد ۷۶ مردی از قبیله نور و سید و پیشوایی چون تو به ریاست جمهوری ایران رسید . حماسه دوم خرداد با ۲۰ میلیون رای به ایشان که خواسته هایشان در ان انتخاب مفاهیمی چون: جامعه مدنی , حاکمیت قانون , آزادی بیان , آزادی اجتماعات و مطبوعات بود ولی آیا این خواسته ها تحقق پیدا کرد ؟
افسوس و صد افسوس که همیشه انسان به همان اندازه که خواهان و دوست دارد دشمنان بسیاری هم در اطراف وی پراکنده هستند . همانطور که مخالفان تو و انسانهایی که دارای جمود فکری و خرافات بودند عاقبت وجودت را تحمل نکردند و تو را به شهادت رساندند و ماندند شاید ...
بار دیگر زر و زور و تزویر دست در دست هم تلاشی یکپارچه را برای سرکوب آزادیخواهان عدالت طلبان و خداجویان واقعی آغاز کردند اما این بار به نام اسلام و به نام مردم و به نام دفاع از خون شهیدان راه عدالت و آزادی و در واقع به خاطر نام و نان و قدرت , به نام امام ,علیه راه امام , به نام انقلاب , علیه اهداف انقلاب و به نام دین ,علیه جوهر و روح واقعی دین و در این زمان مستکبران جهانی و ضد انقلاب خارج از کشور با دشمنان داخلی آزادی در حالی یک هدف و یک راه را تعقیب می کنند که فریاد شعارهایشان علیه یکدیگر گوش فلک را کر کرده است .
اما این بار آموزه های جاوید تو و آموزه های فداکار تو نسلی از جوانان نواندیش دیرخواه و آزادی طلب را به وجود آورده که تمامی توطئه های خفاشان شب پرست و دشمنان رنگارنگ کوچکترین خللی در عزم و اراده انها به وجود نخواهد آورد.
ای معلم شهید و ای شهید همیشه جاوید به روح بزرگت سوگند یاد می کنم که تا آخرین نفس از کسب اگاهی و مبارزه برای آزادی تا تحقق کامل عرفان باربری و آزادی از پای نخواهیم نشست و هر روز این درس تو را تمرین و تکرار خواهیم کرد :
" ... و اگر خفه ام کنند سازش نخواهم کرد و حقیقت را قربانی مصلحت نمی کنم و اگر آن قوم اگر موفق شوند که مرا بر دار کشند و یا همچون عین القضات شمع اجین کنند و یا مانند ژوردانو در آتشم بسوزانند حسرت شنید یک "آخ" هم بر دلشان خواهم گذاشت ... "
چنین کردی و همین رمز جاوید ماندنت بود و افکار و عقایدت باعث روشن شدن افراد بسیاری در گوشه گوشه جهان شد . امروز هم هم اندیشان تو چنین حسرتی را بر دل شب پرستان کوردل نهاده اند .
آری ای عزیز گویا در همیشه تاریخ رویارویی علم و جهل آزادگی و برده داری نیک سیرتی ودرون صفتی و ... اجتناب ناپذیر است و همیشه باید انسانهای شریف در مقابل صاحبان زور و و زرو تزویر صف آرایی کنند ولی به نظر می رسد که امروز هم هم اندیشانت در این کشور از نظر تعداد اکثریت جامعه را شامل می شود اگرچه همه لوازم قدرت در دست اندک مخالفان آزادی و کرامت انسان و انسانیت است .
به امید روزی که که دوباره من یا مثل منی در نامه ای دیگر این بشارت را به گوش همیشه بیدار تو و سایر ازادزنان و آزادمردانی که عمر خود را در این راه سپری کرده اند برساند .
خدا با مهربانان است .

" با تو
همه رنگ های این سرزمین را آشنا می بینم ."